العلامة الحلي ( مترجم : على شيروانى )
163
ترجمه و شرح كشف المراد ( فارسى )
مىتواند اطاعت نكند ، [ يعنى لطف در تمكن از طاعت دخالت ندارد . ] حال آنكه تكليف چنين نيست ، زيرا با بودن تكليف ، مكلف قادر بر طاعت مىباشد ، امّا بدون تكليف او متمكن از اطاعت كردن يا اطاعت نكردن نيست ، [ زيرا اطاعت و معصيت بدون تكليف معنا و مفهومى ندارد . اگر امر به نماز نشده باشد ، نه خواندن نماز ، طاعت است و نه نخواندن آن معصيت . ] بنابراين ، لازم نمىآيد كه تكليفى كه مكلّف آن را اطاعت نموده ، لطف باشد . [ يعنى تعريف ما براى لطف محصل شامل خود تكليفى كه مكلف آن را طاعت كرده نمىشود . ] حال كه اين را دانستى ، مىگوييم : لطف [ از سوى خداوند ] واجب است ، بر خلاف نظر اشعريه . دليل بر وجوب لطف آن است كه لطف موجب تحقق غرض تكليفكننده [ - شارع ] است و بنابراين واجب مىباشد ، و گرنه نقض غرض لازم مىآيد . بيان ملازمه آن است كه تكليفكننده هرگاه بداند كه تكليف شونده جز در صورت لطف اطاعت نمىكند ، اگر او را بدون صدور لطف تكليف كند ، غرض خود را نقض كرده است ، و مانند كسى خواهد بود كه شخصى را به ميهمانى فراخوانده و مىداند كه آن شخص دعوت او را پاسخ نمىگويد مگر آنكه نوعى ادب را دربارهء او به كار برد ، [ مثلا فرزندش را براى دعوت به خانهء او بفرستد . ] در اين مثال ، اگر دعوتكننده آن ادب را به كار نبرد ، نقض غرض كرده است . بنابراين ، وجوب لطف مستلزم تحصيل غرض است . قال : فإن كان من فعله تعالى وجب عليه ، و إن كان من المكلّف وجب أن يشعره به و يوجبه ، و إن كان من غيرهما شرط في التكليف العلم بالفعل . أقول : لما ذكر وجوب اللطف شرع في بيان أقسامه و هو ثلاثة : الأوّل : أن يكون من فعل اللّه تعالى ، فهذا يجب على اللّه تعالى فعله لما تقدم . الثاني : أن يكون من فعل المكلف ، فهذا يجب على اللّه تعالى أن يعرّفه إياه و يشعره به و يوجبه عليه .